محمد قنبرى
67
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
بنابر اين اقدام علّامه مجلسى در اين موضوع اولًا فقط نقل اصطلاح متأخّران است نه قبول تمامى نظرات آن افراد خاص . ثانياً اكثر اسناد كافى شيوخ اجازه كتب ديگر نيز هست كه در اين صورت عدم علم به آنها يا مرسل دانستن رواياتشان اشكالى ندارد . ثالثاً عمل غير معصوم حجت نيست . شاهدى ديگر در توضيح بيشتر اين نكته اين است : علّامه حلى در كتاب مختصر رجالش ، جمعى از راويان را ذكر كرده كه از آنها هزاران حديث در كتاب كافى نقل شده است . ديگرانى از متقدمين نيز در كتب رجالىشان اينان را ذكر و بنابر اقوال متقدمين كه توهم غلو در برخى اخبارشان شده ضعيفشان شمردهاند و به آنها نسبت غلو دادند كه بعدها نزد متأخرين ، نادرستى اين اتهام روشن گرديد . اما علّامه مجلسى اين اصطلاح و تعبير مشهور ميان متقدمين را آورده است . به عنوان نمونه ، جابر بن يزيد جعفى ، سهل بن زياد ، إسماعيل بن ابى زياد ، محمد بن سنان ، مفضل بن عمر ، يونس بن ظبيان كه نزد متقدمين به عنوان غير معتمد و ضعيف معرفى شدهاند ، و علّامه مجلسى نيز بنابر رأى مشهور حكم به ضعيف بودنشان نموده است . مجلسى در شرح حديث سى و پنجم از كتاب اربعين مىفرمايند : « ظاهراً حديث از كتاب ابن ابى عمير نقل شده ، كه از اصول چهارصدگانه مشهور نزد محدثين است و نياز به آوردن سندش نيست مگر براى تيمن و تبرك . و لذا اكابر مؤلفين به ذكر يك سند از چنين كتبى - حتى اگر در آن سند ضعف و جهلى هم باشد و قوم هم آنها را ضعيف شمرده باشند - اكتفا مىكردند . بر اين واقعيت ، شواهد فراوانى است كه به ذكر چند نمونه بسنده مىكنيم . 1 . مرحوم كلينى با آوردن اسناد متصلى به ابن محبوب يا ابن ابى عمير يا ديگران از اصحاب كتب مشهور ، يكى از اين اسامى را ذكر مىكند و اول سند را نقل نمىكند . زيرا خبر را در واقع از كتاب همين فرد آورده است . و هر كس كه اين وضعيت را مىبيند ، تصور مىكند كه حديث مرسل يا مقطوع است ، در حالى كه اين چنين نيست . 2 . مرحوم كلينى و شيخ طوسى ، گاهى يك خبر را با سندش در دو مكان ذكر